سپتامبر 21, 2008
حتما تابحال تبلیغ GenPet را دیدهاید، عروسکی که سازندهی آن ادعا میکند: در سال 1997 با ترکیب ژن چند موجود ازجمله موش، فسفر ستاره دریایی توانسته فرمولی بسازد و هماکنون آنرا گسترش داده و DNA خرگوش، خوک، ماهی و میمون را به آن افزوده سپس DNA انسان را به خرگوش تزریق کرده و DNA شامپانزه و عنکبوت را به گوسفند تزریق نموده و اینک جنپت متولد شده.
شاید شما نیز همانند بنده بگویید که اینها همه حربههای تبلیغاتیست و حقیقت فقط پلاستیکی است که با علم الکترونیک به اصطلاح جان گرفته است ولی موضوع فراتر از این حرفهاست. امروز میگویند عروسک و فردا موجود زنده، بله درست حدس زدید، این بازیهای کودکانه میتواند آمادهسازی مردم برای قبول واقعیت شبیه سازی باشد و چهبسا انسان!
بگذارید موضوع را واضحتر تشریح کنم، به پاراگراف زیر دقت کنید، اینها سخنان یکی از خریداران این عروسک است؛
Genpet پستانداری که برای زندگی تنفس میکند، وقتی آنرا از جعبه خارج میکنید بیستدقیقه بعد چشمهایش را باز میکند و کمکم شروع به حرکتهای ضعیفی میکند، هرگز برای کودکان ایجاد آلرژی نخواهد کرد و زمانی خراب خواهد شد که نصبت به آن بیتوجه شوید. یک نمایش دهنده، وضعیت جسمانی این موجود را بوسیله چهار چراغ نمایش میدهد. این موجود در چند بسته به بازار عرضه شده که بوسیله رنگ دستهبندی میشود، قرمزش ورزشی و پر انرژیست، بنفش آن خیالپرداز است و درنهایات اگر فرزند شما زیر 6 سال است بسته زرد را برایش بخرید زیرا زرد آن هنوز بچه است و خصوصیات کودکانه دارد. این موجود در دو طول عمر وارد بازار شده است، یکساله و سهساله که بعد از این مدت عمرش به پایان میرسد.
پاراگراف بالا توصیفات کسی بود که از این محصول استفاده کرده است، در سخنان وی Genpet را « موجود » نام برده درحالی که آن فقط یک عروسک است! واضح است که این تشبیهات را کارخانه سازنده در ذهن خریدار تداعی میکند و اهداف سازندگان میتواند فراتر از سرگرمی کودکانه باشد، قبولاندن علم ژنتیک به کودکان امروز میتواند پوئن مثبتی برای آینده باشد و حال مسئله این است: چه کسی تعیین میکند هدف صحیح است، آیا سود رسیدن به هدف مطرح است و به جیب چهکسانی خواهد رفت؟ اینها سوالاتی است که جوابش مجهول است.
حتما در ذهن خود میاندیشید که ایکاش آن زمان فرا رسد که علم ژنتیک بتواند موجوداتی را از تلفیق چند موجود برای ما خلق کند و ما هرکدام یک موجود زنده و یا بالاتر از آن یک دوست داشته باشیم، و بنده نیز در ذهن خود میاندیشم که خوشا به حال من که شما علیبابا نیستید و در کنار شما هم چراغ جادویی نیست تا تخیلات شما را به واقعیت تبدیل کند.
برچسبها:DNA, GenPet, موجود, میمون, ماهی, گوسفند, انکبوت, انسان, تبلیغات, جنپت, حربه, خوک, خرگوش, شامپانزه, شبیه سازی, عروسک
ارسال شده در اخبار, جامعه, حیوانات, عمومی, عکس | 11 دیدگاه »
جولای 27, 2008
صفرنامهای با صاد در شهر زیبای نشتارود؛
نشتارود، شهری که فقط 7کیلومتر با تنکابن فاصله دارد با مردمی صمیمی و مهمان نواز و همانند سایر شهرهای شمالی دارای روستاهای زیبا و خوش آب و هوا با مناظر بکر و دست نخورده، گاوها و چهارپایان نجیب. نشتارود مجاور دریا میباشد و محلی که ما سکونت داشتیم چند دقیقه بیشتر با دریا فاصله نداشت و بیشتر اوقات لب دریا مشغول ماهیگیری بودم. همان روزهای اول ورود به نشتارود بود که بهمراه برادر و پسرعمه گرامی برای بادکردن تیوپ قایق مانندگی به سبب شنا و بازی در دریا راهی شهر شدیم، دربین راه فقط دو مغازه لوازم شکار دیدم که برایم جای تعجب داشت که شهری مجاور دریا چرا تمرکز فروشگاههای ماهیگیری کمی دارد. حال بگزریم که یک روز مانده به سفرمان بهمراه برادر و پسرعمه گرامی تمام منیریه را زیرپا گذاشتیم تا یک چوب ماهیگیری بخریم و دستآخر نیز نیافتیم. به هرحال با توجه به پولی که همراه داشتم و حساب دخل و خرج یک چوب 5.6 متری بدون لنسر گرفتم که بگفته فروشنده در کنار دریا همه از این نوع چوب استفاده میکنند که هنوز هم اعتقاد دارم اینکار اشتباه است و باید از چوب لنسر دار استفاده کرد. طوئمه را خمیر نان نمودیم و در دریا افکندیم یک ساعتی گذشت ولی چیزی حاصلمان نشد، تا اینکه بالاخر دریا راضی شد یک ماهی 3بند انگشتی به بنده بدهد و اینچنین شد که من ماهیگیر شدم. دیدن عکس هنری در اندازه بزرگ که بنده از گوشهای از ساحل دریا انداختهام خالی از لطف نیست. 
برچسبها:قلاب, لنسر, ماهی, ماهیگیری, چوب, چوب ماهیگیری, نشتارود, دریا
ارسال شده در آبزیان, جامعه, عمومی, عکس | 5 دیدگاه »
می 11, 2008
ارسال شده در جامعه, طنز :), عمومی | 4 دیدگاه »
آوریل 8, 2008
متاسفانه امروز ژتون غذا نداشتم و همانند روزهای قبل بهمراه یکی از دوستان به بوفه دانشگاه فلان رفتیم تا دلی از غذا درآوریم، میدانستیم که غذای خوبی ندارد ولی چاره ای دیگر نداشتیم، جای شما خالی بود، یه هات داگ و یک ژامبون مرغ گرفتیم و میل فرمودیم، هات داگش بسیار عالی بود، به حدی این هات داگ انسان را به خود جلب میگرد که بیا و ببین، این ساندویچ به اصطلاح هات داگ حتی یک برگ کاهو هم نداشت دیگه چه برسد به گوجه! ژامبون را هم نگویم بهتر است، در آخر بعد از خوردن و بلند شدن از جایمان به نوشته معروفی که زیاد دیده بودیم و هیچ به آن دقت نکرده بودیم برخوردیم، بله… پس از سرو غذا آشغال باقی مانده خود را در سطل زباله بریزید! با کمی دقت و تجزیه این جمله معروف، روحتان شاد خواهد شد،
پس از سرو غذا = بعد از اینکه غذاتو گرفتی و نشستی روی میز
آشغال باقی مانده خود را در سطل زباله بریزید = باقی مانده آشغالی که خوردی رو بنداز تو سطل زباله
بله درست است خودشان هم قبول دارند که آشغال تحویلمان داده اند! دقت بفرمایید بنده نام دانشگاه را نگفتم، هیچ شکایتی هم از غذا ندارم، باز هم خواهم رفت و آشغال های سرو شده آنها را خواهم خورد!

ارسال شده در اخبار, جامعه, عمومی | 9 دیدگاه »